بررسی منطق صلح شیعی (درباره صلح امام حسن علیه الاسلام)

Print Friendly, PDF & Email

«بررسی منطق صلح شیعی» در گفت و گوی شفقنا با دکتر نوبهار: ملتِ بیگانه با روح صلح و دوستی دچار فروپاشی خواهد شد/ در جهان اسلام صلح به حاشیه رفته است

شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) – حجت الاسلام و المسلمین دکتر رحیم نوبهار، حقوقدان و عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی می گوید: صلح رمز بقای ملل و تمدن هاست. مدارا و پرهیز از درگیری در بقای مکاتب، فرهنگ ها و تمدن ها بسی موثر بوده و هست. جامعه بدون مدارا و بردباری و ملت بیگانه با روح صلح و دوستی دچار فروپاشی خواهد شد. در جهان اسلام هم جنبش هایی مانند خوارج و تکفیری ها که روح مدارا نداشته اند تداوم پیدا نکرده اند. لذا اقدام امام حسن(ع) بیشتر در راستای حفظ اصل موجودیت جامعه شیعه قابل ارزیابی است.

او معتقد است: در جهان اسلام صلح که به تعبیر قرآن کریم در هر حال بهترین راه حل است به حاشیه رفته است؛ رابطه میان مسلمانان با غیرمسلمانان بر مبنای جهاد برای تغییر عقیده غیر مسلمانان به اسلام تنظیم شده است. اما صلح که قاعده ای کلی و جهانی است به امور معاملی و اقتصادی آن هم در روابط شخصی تنزل یافته است.

متن گفت وگوی شفقنا با دکتر نوبهار را می خوانید:

* برابر برخی نقل ها امام حسن(ع) در پاسخ به مسیب بن نجبه فرموده است: ای مسیب، اگر من در طلب دنیا بودم و با این قصد می جنگیدم بدون شبهه هنگام نبرد از معاویه مقاومتر و شکیباتر بودم. اما من صلاح شما را خواستم تا مانع درگیری برخی از شما با بقیه شوم. پس به قضا و قدر خدا راضی باشید تا در این حالت افراد صالح آسوده باشند و از تعرض بدکاران در امان بمانند. آیا اشاره امام مجتبی(ع) به قضا و قدر الهی و داستان حضرت موسی(ع) نشان دهنده این است که این صلح یک دستور الهی است که از درک مسلمانان و عموم انسان ها فراتر است؟

خیر، آنچه در گفتار امام(ع) آمده – بر فرض صحت صدور آن از امام(ع)- یک تنظیر و تشبیه است؛ در تمثیل، تشبیه و تنظیر مقصود این نیست که دو چیز یا دو واقعه به طور کامل همانند قلمداد شوند. بی گمان آنچه امام(ع) در قالب پیمان صلح با معاویه انجام داده، مقتضای خردمندی و حکمت بوده است و عقلا و فرهیختگان جامعه شیعی هم درستی و خردمندانه بودن آن را درک می کرده اند، اما چون مخاطب امام(ع) قانع نمی شده است، امام (ع) خواسته اند وی را تنبیه دهند که بر فرض که او ابعاد اقدام امام و رمز و راز و پیامدهای آن را نمی داند جا دارد بر خردمندی امام خویش تکیه کند و اعتراض را کنار بگذارد. اگر بنا باشد تدابیر و اقدامات اجتماعی امامان(ع) رازمند و سر به مُهر تفسیر و تعبیر شوند، وجهی برای پیروی مسلمانان و شیعیان از آنان وجود نخواهد داشت. در امور دینی و در حوزه امور اجتماعی مسایل رازمند وجود ندارد یا به ندرت وجود دارد؛ آنچه ارزش است پرسشگری است، حتی اگر با این دید به ماجرای موسی و خضر(ع) نگاه کنید، چه بسا می توان گفت: قرآن مجید پرسشگری حضرت موسی(ع) را نفی نمی کند و آن را نکوهش نمی کند؛ لحن مجموع آیات سوره کهف این را نشان می دهد. بسیار بجا بود که حضرت موسی(ع) در سطح امر قانونی و شرعی از خضر(ع) درباره علت قتل یک کودک بی گناه بپرسد. این که خضر(ع) این کار را به امر خداوند انجام داده است سبب سکوت و نپرسیدن موسی(ع) نیست. این به معنای آن است که قرآن مجید به پرسشگری بها می دهد. حتی در موردی که معلوم است کسی به امر الهی عمل می کند.

* چگونه در منطق شیعی( منطق نبوی و منطق حسنی)، نجات اسلام و شیعیان از رهگذار صُلح مُحقق می شود؟

صلح اصولاً رمز بقای ملل و تمدن هاست. مدارا و پرهیز از درگیری در بقای مکاتب، فرهنگ ها و تمدن ها بسی موثر بوده و هست. جامعه بدون مدارا و بردباری و ملت بیگانه با روح صلح و دوستی دچار فروپاشی خواهد شد. در جهان اسلام هم جنبش هایی مانند خوارج و تکفیری ها که روح مدارا نداشته اند تداوم پیدا نکرده اند. پس تأکید بر صلح به سنت نبوی یا سیره حسنی(ع) اختصاص ندارد. فراموش نکنیم که جامعه شیعی پیوسته اقلیتی در جهان اسلام بوده است؛ هم حفظ و نگهداری اصل موجودیت جامعه اقلیت دشوار است، هم حفظ هویت آن. بخشی از اقدامات امامان معصوم(ع) ناظر به حفظ موجودیت جامعه شیعی بوده است؛ برخی ناظر به حفظ هویت این جامعه. به گمان من اتفاقاً اقدام امام حسن(ع) بیشتر در راستای حفظ اصل موجودیت جامعه شیعه قابل ارزیابی است؛ این نکته در برخی از سخنانی که تاریخ از امام حسن(ع) نقل کرده نیز آمده است. حال آن که اقدام امام حسین(ع) مبنی بر تسلیم نشدن به تبعیت تحمیلی با فردی کاملاً فاقد شرایط رهبری بیشتر هماهنگ با حفظ هویت جامعه شیعی و تأکید بر خط قرمزهای این جامعه قابل ارزیابی است. اگر امام حسین(ع) به عنوان رهبر و بزرگ جامعه شیعیان به بیعت ذلیلانه تن می داد به معنای نفی هویت جامعه شیعی بود؛ ضمن این که با حرمت، کرامت و عزت امام حسین(ع) هم ناسازوار بود، اما اقدام امام حسن(ع) برای حفظ موجودیت اصل شیعه و پاسداری از جان شیعیان بود. در متن صلح نامه امام حسن(ع) با معاویه هم آن گونه که در منابع تاریخی مانند الفتوح ابن أعثم(ج۴، ص۲۹۱) آمده تأکید شده بود که معاویه باید از نهاد ولایتعهدی و این که کسی را جانشین پس از خود کند بپرهیزد. بدین سان ولایتعهدی تحمیلی به نوعی خط قرمز هر دو امام بزرگوار بوده است. صلح امام صلحی آرمانی نبود اما در هر حال در آن شرایط کاملاً حکیمانه بود.

* با توجه به عمل و گفتار امام حسن(ع) و مجموع تعالیم دینی آیا آن چه در منطق شیعه اصالت دارد، جنگ است و صُلح در نتیجه شرایط نامطلوب به اهل بیت(ع) تحمیل شده است؟

تردید نباید کرد که برابر مبانی دینی، اصل در روابط میان انسانی بر صلح است، جنگ – هر گونه جنگی – خلاف قاعده است. ملاحظه کنید که دفاع مشروع، اصولاً جنگ نیست و موجه ترین نوع خشونت است. منطق دفاع، منطقی کاملاً پذیرفته شده در همه فرهنگ ها و تمدن هاست؛ اما حتی در دفاع هم تأکید می شود که باید از آسان ترین و نرم ترین اقدامی که به دفع تجاوز کمک می کند، شروع کرد و اگر تجاوز با همان اقدام نرم و سبک دفع می شود به همان بسنده نمود. شخصاً تأسف می خورم که در جهان اسلام صلح که به تعبیر قرآن کریم در هر حال بهترین راه حل است:[و الصلح خیر(نساء/۱۲۸)] این اندازه به حاشیه رفته است؛ رابطه میان مسلمانان با غیرمسلمانان بر مبنای جهاد برای تغییر عقیده غیر مسلمانان به اسلام تنظیم شده است. اما صلح که قاعده ای کلی و جهانی است به امور معاملی و اقتصادی آن هم در روابط شخصی تنزل یافته است. در جایی دیگر یادآور شده ام که سه کتاب فقهی جهاد، دفاع و صلح به بازسازی و بازنویسی نیاز دارد و مباحث صلح باید از حاشیه به متن بیاید و در کنار دفاع قرار گیرد؛ نه این که کتابی صرفاً معاملی قلمداد شود؛ به هر حال، تردید نباید کرد که صلح در روابط میان انسانی، اصل مرجع است و تنها با اضطرار و ضرورت از آن عدول می شود. قرآن آشکارا می فرماید: (و الصلح خیر)؛ نیز می فرماید: «اگر دو گروه از مومنان با یکدیگر پیکار کردند، میانشان صلح برقرار کنید؛ اگر یکی از آن ها بر دیگری تجاوز کرد، با تجاوزگر بجنگید تا به امر خداوند تن در دهند.»(حجرات/۹) این ها آموزه های آشکار و روشنی است که مرجعیت اصل صلح را بیان می کند. امام حسن(ع) به عنوان پرورده جنین مکتبی ابتدا به معاویه نامه نوشت و از او خواست که طغیان و سرکشی را وانهد و به زعامت امام حسن(ع) گردن نهد. امامان دیگر هم برای پرهیز از درگیری و جنگ، فراوان و تا جای امکان کوشیده اند. امام حسین(ع) از زمانی که با سپاه حر مواجه شد و عملاً به شواهد ظاهری و عادی دریافت که امکان تشکیل حکومت اسلامی و یا وظیفه ای برای اجابت دعوت مردم کوفه ندارد، تأکید کرد که بنابر جنگ نداشته و ندارد. در واقع ایشان از آغاز هم بنا بر جنگ نداشت؛ اما خط قرمزهایی داشت که حاضر بود برای پاسداشت آنها جان پاکش را فدا کند. این دیدگاه که پرهیز از بیعت ذلیلانه خط قرمز امام حسین(ع) بوده است در تحلیل چیستی قیام امام حسین(ع) کمتر مورد توجه قرار گرفته است. حال آن که به نظر من این مسأله بسیار در شناخت اهداف امام حسین(ع) محوری و کلیدی است. یکی از چالش های صلح، این است که گاه صلح با عدالت به ظاهر ناسازوار می نماید. در جنگ جمل برخی از یاران امیرالمومنین علی(ع) از وی خواستند که باغیان را به کیفر برساند. برابر برخی نقل ها امام(ع) با این پیشنهاد مخالفت فرمود؛ از آن روی که اجرای عدالت به این معنا شاید به صلحی که امام در پی برقراری آن بود زیان برساند. می دانیم که عدالت چه جایگاه والایی در نظام ارزشی اسلام دارد؛ اما گاه صلح بر آن پیشی می گیرد. این نشانگر جایگاه والای صلح در نظام ارزشی اسلام است. حتی برابر برخی روایات امام علی(ع) از برخی اقدامات علیه باغیان خودداری فرمود؛ تا مبادا این اقدامات در آینده دست مایه انتقام و گسترش خشونت و کینه ورزی شود. این رویکرد امام(ع) اهمیت صلح و صلح سازی را آشکارا بیان می کند. بدین سان می بینیم که گاه حتی از مقتضای عدالت برای برقراری صلح به نوعی عدول می شود تا صلح پایدار و بلند مدت برقرار شود.

* از برخی نقل های تاریخی چنین برمی آید که نظر اولیه امام حسن(ع) جنگیدن با معاویه و صلح نکردنِ با وی بوده است. اما چرا امام حسن(ع) که وظیفه بیان احکام اسلام و اجرای آن را بر عُهده دارد، تصمیم خود را تحت تاثیر نظر مردم قرار می دهد و رأی ایشان را بر نظر خویش رُجحان می دهد؟

این پرسش به گمان من خوب مطرح نشده است. امام حسن(ع) هرگز زیر تأثیر آرای مردم، نظر خود را تغییر نداد. نکته این است که در امور اجتماعی معصوم(ع) هم گاه نظرش را با دیدگاه عمومی هماهنگ می کند و این عیبی نیست؛ بلکه عین نیکویی و حکمت است. همچنان که پیامبر (ص) درباره چند و چون دفاع، گاه نظر خویش را به پیروی از اکثریت تغییر می داد. آنچه درست تر می نماید این است که امام(ع) زیر تأثیر موقعیت متفاوتی که حاکم شد و ملاحظه فرمود که عزم و اراده جدّی برای مقابله با معاویه وجود ندارد و با توجه به نابکاری های معاویه و تلاش او برای نفوذ در یاران امام(ع) و شایعه پراکنی های مزورانه نظام اموی که متأسفانه در بدنه یاران امام(ع) اثر گذاشت تصمیم بجا و متناسب با شرایط اتخاذ فرمود و اعلام ترک جنگ کرد تا چنان که گفتم هم جان شیعیان و موالیان و هم موجودیت جامعه شیعی حفظ شود. حکم خداوند به ویژه در قلمرو امور اجتماعی، حکم واحدی نیست که امام(ع) وظیفه داشته باشد در هر شرایطی آن را تکرار کند و بدان پایبند باشد. وقتی امکان و شرایط احقاق حق و اجرای عدالت وجود داشته باشد، وظیفه یک چیز است؛ وقتی این امکان و شرایط از میان برود، وظیفه چیز دیگری است؛ نه این که امام(ع) نظر خود را زیر تأثیر آرای مردم تغییر می دهد، اتفاقاً این از محاسن و خردمندی و فرزانگی امام است که با وجود اعلام نظر قبلی به راحتی تصمیم پیشین خود را برای رعایت مصالح امت تغییر داد و به اصطلاح دچار حالت لجبازی و اصرار نا به جا نشد. چیزی که برای بسیاری از رهبران اجتماعی دشوار است و با حالت لجبازی حرف و رویه نادرست خود را تکرار می کنند یا ادامه می دهند.

* منظور امام مجتبی(ع) از «من می خواستم دین حق را برای شما برپا دارم» چه بود؟ مگر دین برپا نبود؟ مگر مردم نماز نمی خواندند؟ مگر هر که می خواست نمی توانست ولایت امام مجتبی(ع) را بپذیرد و از دستورات شیعه برای رسیدن به سعادت الهی بهره ببرد، اگر چه حکومت معاویه بر پا باشد؟

تا آن جا که مساله به پیامبر(ص) و معصومان(ع) مربوط می شود گمان نمی کنم وظیفه آنان گسترش یک دین شخصی و غیر اجتماعی بوده است. سنت و سیره معصومان نشان می دهد که آن بزرگواران دین را به تجربه امر قدسی محدود نمی دانستند؛ آنان همچنین دین را به اخلاق و اخلاقیات محدود نمی کردند؛ بلکه به دین به مثابه امری اجتماعی نظر داشتند؛ چنان نگرش اجتماعی که البته دین را به مقوله قدرت و سیاست هم بی ارتباط نمی دانستند؛ حال این که در میان مسلمانان رویکرد سکولار هم وجود دارد که هم در جامعه شیعی و هم سنی از انگاره دین جدایی (جدایی نهاد قدرت از نهاد دین) با استدلال های خود دفاع می کنند، مطلب دیگری است، ولی دست کم اثبات اینکه پیامبر(ص) و در سنت شیعی، امامان معصوم(ع) پیگیر چنین انگاره ای بودند دشوار است. البته قرائت دین جدایی به معنای فروکاستن دین به حوزه روابط شخصی شاید در مسیحیت هم در حال رنگ باختن است. به گمان من حتی قرائتی که قرآن مجید از دو دین بزرگ مسیحیت و یهودیت به دست می دهد هم به سختی با یک مدل دین جدا سازگار است. آن گونه که قرآن مجید گزارش می دهد حضرت موسی و عیسی(ع) دارای دغدغه های بزرگ اجتماعی بوده اند؛ دغدغه هایی که اجتماعی صِرف هم نبوده است و با نهاد قدرت ارتباط پیدا می کرد؛ مانند نجات فرزندان اسرائیل از ستم و نظام شکنجه گر فرعونی. بنابراین طبیعی است که امام حسن(ع) در تداوم راه جدّش به اصلاح امور امت و اصلاح اجتماعی که بخشی از آن را در شرایطی می توان با اصلاح نهاد قدرت پیگیری کرد، اهتمام داشته باشد. دین به برپایی نماز و اظهار پذیرش ولایت آن بزرگواران محدود نبوده و نیست. این البته به معنای آن نیست که هر کسی می تواند هر چند کمالات اخلاقی، فضایل انسانی و جامعیت و مصونیت الهی امام(ع) را نداشته باشد، پرچمی برافرازد و دعوی اقامه دین خدا بنماید، یا مردم را به جهاد دعوت کند. برای این کار شرایط فوق العاده سختی وجود دارد. این اندیشه که در سنت شیعی رواج داشته است که وظایف خطیری مانند جهاد و اقامه حدود از اختیارات خاص امام معصوم(ع) است ناشی از توجه به همین اهمیت و حساسیت است. در این باره نمی توان آسان گرفت و اختیارات معصوم(ع) را برای هر کسی اثبات نمود؛ چون ممکن است خسارت های زیان بار و جبران ناپذیری برای اسلام و مسلمانان و به کلی جامعه بشری در پی داشته باشد.

پیشوایان معصوم(ع) زمانی که در این گونه امور تصمیم می گرفتند هم مؤیَد من عندالله بودند و هم به لحاظ عرفی و عادی بر مبنای عقلانیت و خردورزی عمل می کردند. لازمه این عقلانیت مشورت های گسترده است؛ چنان که حتی امام حسین(ع) با بزرگان زمان خویش مشورت می فرمود، درست است که برخی چهره ها امام را از اقدام منع می کردند؛ اما شمار زیادی از بزرگان هم حتی برابر موازین عادی و عرفی نه تنها اقدام امام(ع) را می ستودند بلکه با وی همیاری می کردند. چنان که در مورد اقدام امام حسن(ع) هم اعتراضاتی از برخی شیعیان به اقدام صلح جویانه امام وجود داشت، ولی بدنه جامعه شیعی آن را پذیرفتند؛ چون مبتنی بر حکمت و خردورزی بود. یکی از شرایط ضروری در چنین وضعیت هایی، پیروی محض از مصلحت امت و اسلام است. این به معنای آمادگی داشتن برای تغییر رویه در شرایط جدید است. چنان که امام حسن(ع) وقتی وضعیت شیعیان و یاران خود را به گونه ای دیگر دید به شیوه ای دیگر اقدام کرد. برخی از رهبران اجتماعی در چنین موقعیت هایی با خطر لجاجت و یکدندگی و به اصطلاح پافشاری و اصرار بر حرف پیشین مواجه می شوند که آثار زیانبار آن می تواند گسترده و جبران ناپذیر باشد. اما ساحت امام معصوم از چنین چیزهایی بسی به دور است.

لینک

  • 0
  • 139
  • 55
  • 115
  • 1,240
  • 4,172
  • 52,785
  • 163,142
  • 53,406
  • 197
  • ۱۳۹۷-۰۹-۱۰