برچسب: عاشورا

  • ضرورت آزادی نخبگان اجتماعی/ الزامات روشی عاشوراپژوهی

    نهضت امام  حسین(ع) و واقعه کربلا همواره مورد توجه اندیشمندان مسلمان بوده و از نظرگاه‌های مختلفی تحلیل شده است. برخی‌ آن را به روش تاریخی و تعدیل پیش‌فرض‌های کلامی و مؤمنانه تحلیل کرده‌اند. برخی نیز با کنار زدن زمینه‌های تاریخی و با پیش‌ کشیدن مسئله عصمت و علم امام(ع)، به این نظر متمایل شده‌اند که باید حرکت امام(ع) را از نظرگاه الهیاتی تبیین کرد و معتقدند به میزانی که رهیافت‌های الهیاتی را کمرنگ کنیم، به خطا می‌افتیم.

    به منظور بررسی خوانشی صحیح از حرکت امام حسین(ع) و نحوه استفاده از روشی درست و همچنین تحلیل این قیام، بر آن شدیم که با حجت‌الاسلام والمسلمین رحیم نوبهار، دانشیار دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی، به گفت‌وگو بپردازیم که در ادامه مشروح آن از نظرتان می‌گذرد:

    ایکنا ـ بسیاری از تحلیل‌گرانی که قصد دارند نهضت حسینی را بررسی کنند، پیش از هر امر دیگری، به علت حرکت امام حسین(ع) به سمت کوفه می‌پردازند. این امر خود موجب به وجود آمدن تحلیل‌های مختلفی شده است. مثلاً کسانی که نگرش الهیاتی یا عرفانی دارند، از همین منظر حرکت امام(ع) را تحلیل می‌کنند و چندان به زمینه‌های دیگر نظیر تشکیل حکومت توجهی ندارند. از سوی دیگر، خوانش‌های تاریخی موجب شده تا صرفا امر به معروف و نهی از منکر یا مقابله با حکومت یزید برجسته شود. حال در تحلیل علت حرکت امام(ع) باید چه روشی را در پیش گرفت؟

    پرسش بسیار مهمی است که البته کمتر بدان پرداخته شده است. بی‌گمان اصول روشی مهمی وجود دارد که در خوانش و فهم اقدامات و بیانات امام حسین(ع) باید به کار گرفته شود. در واقع چه سخنان و چه اقدامات امام(ع) و یارانش باید با معیارهای روشی مناسبی فهم و تفسیر شوند. این معیارها افزون از شمار است، ولی می‌توان برخی را برشمرد که به آنها اشاره می‌کنم.

    نخست، باید به سطح واقعیت‌شناسی یا به تعبیری دیگر، تحلیل سندی گزارش‌ها و روایت‌ها توجه کرد، زیرا میزان اعتبار گزارش‌های عاشورا یکسان نیست. گزارش‌های ضعیف و مجهول از رخداد عاشورا کم نیستند، تعیین صحیح از سقیم و مشخص کردن گزارش‌ها و روایت‌هایی که می‌توانند مستند فهم و تفسیر مناسب واقعه عاشورا قرار بگیرند، کاری ضروری و البته دشوار و نیازمند تخصص‌ است.

    نگاه بخشی‌نگر و جزئی‌نگر سودمند نیست

    دوم، نداشتن پیش‌فرض خاص است؛ همان چیزی که در تفسیر مناسب‌تر هر متن و رخدادی لازم است. بسیاری از تحلیل‌ها و برداشت‌ها از اقدام امام حسین(ع) با بخشی‌نگری و سوگیری خاصی انجام شده است، مثلاً احساس نیاز زمانه به شهادت و ایثار به طور طبیعی نظریه «شهادت آگاهانه» را تقویت کرده است. البته مانعی ندارد که مفسری با توجه به نیاز زمانه، بر جنبه خاصی از ابعاد حرکت امام حسین(ع) تأکید کند؛ این به خودی خود یک کاستی نیست؛ اما سخن در این است که مثلاً وقتی از هدف حرکت امام حسین(ع) سخن می‌گوییم و به دنبال فهم آن هستیم، نگاه بخشی‌نگر و جزئی‌نگر سودمند نیست و باید تمام ابعاد را همچون یک کل در نظر بگیریم. در واقع به لحاظ روشی نوعی نگاه کل‌نگر می‌­تواند از نگاه بخشی‌نگر و جزئی‌نگر سودمندتر باشد.

    معیار و اصل روشیِ دیگر، زمینه‌گرایی یا بافت‌گرایی در برابر متن‌گرایی است. انواع زمینه‌هایی که واقعه عاشورا در آنها رخ داده است، باید به خوبی فهم شوند تا ابعاد اقدامات امام حسین(ع) و تأکیدهای وی به خوبی فهمیده شود؛ مثلاً جوهر رسالت پیامبر خدا(ص) به نوعی تضعیف نظام قبیله‌ای بود، اما امام(ع) آشکارا می‌دید که همه چیز به همان نظام قبیلگی برگشته یا در حال بازگشت به نظام قبیلگی است. توجه به این امر احتمالا نشان می‌دهد که چرا امام(ع) حاضر به سازش با نظام اموی نشد و حاضر شد که در این راه جان عزیزش را از دست بدهد. به همین ترتیب مثلاً توجه به رقابت‌های دیرینه سیاسی و اقتصادی میان شام و عراق و دعوت کوفیان از امام(ع) و گسیل لشکری بزرگ از شام برای مقابله با عراق می‌تواند ابعاد ماجراها را بهتر نشان دهد. البته بحث روش مفصل‌تر از این چند اشاره کوتاه است.

    ایکنا ـ اگر قائل به نگرش الهیاتی شویم و مسائلی نظیر علم امام(ع) را پیش بکشیم، با لوازم این نگرش که می‌تواند مسائلی نظیر جبرگرایی را به دنبال داشته باشد باید چه کرد؟

    با آنکه در کلام شیعی نوعی اتفاق نظر درباره علم و آگاهی امام معصوم(ع) وجود دارد، در جزئیات و تفاصیل و چیستی و ابعاد و چندوچون علم امام(ع) به ویژه موارد کاربرد آن از جانب معصوم(ع) اتفاق نظر وجود ندارد. جدا از این اختلاف نظرها، علم امام معصوم(ع) ارتباطی به جبرگرایی ندارد. امام(ع) همچون پیامبر خدا(ص) پیوسته بر مدار توجه به واقعیت‌ها و ارزیابی عقلانی وضعیت اقدام می‌کند. اگر اقدامات معصومان(ع) اینگونه تفسیر شود که آنان بر اساس علم غیب تصمیم می‌گیرند و اقدام می‌کنند، خودشان و اقدامشان نمی‌تواند برای مردم عادی اسوه و الگو باشد. استفاده از علم غیب و تکیه بر آن در شرایطی خاص و استثنایی و به اذن خدا صورت می‌گیرد. اصل این است که پیامبر خدا(ص) و امام(ع) بر مدار واقعیت‌ها و ملاحظات عقلانی تصمیم می‌گیرند و اقدام می‌کنند. هرچند آنان گاه با تکیه بر علم غیب خویش پیش‌گویی‌ها یا اقداماتی کرده‌اند که مبنای آن دانش گسترده و الهی آنان درباره واقعیت برخی از رخدادهای گذشته، حال یا آینده بود.

    ایکنا ـ اگر این حرکت را قیام علیه حاکمیت اموی تلقی کنیم، علم امام(ع) را چطور باید تحلیل کرد؟ البته باور شیعیان این است که ائمه(ع) از آینده آگاه بودند و به روایات فراوانی نیز استناد می‌کنند. حال نمی‌توان گفت که وقتی امام علم(ع) دارد که شهید می‌شود و تشکیل حکومتی در کار نخواهد بود، چرا با خانواده حرکت می‌کند؟

    شاید پیش‌فرض پرسش شما این است که نتیجه قیام علیه یک دستگاه فاسد حتماً باید ساقط کردن آن نظام و تشکیل نظام جدیدی باشد، در حالی که در شرایطی، شخص یا گروهی می‌توانند مجاز باشند که علیه نظامی قیام کنند، حتی اگر بدانند موفق نمی‌شوند. در واقع گاه شرایط به گونه‌ای است که به لحاظ دینی یا اخلاقی، اصل اقدام و مبارزه یا به تعبیری، عدم سازش با یک دستگاه و نظام و نزدن مُهر تأیید بر آن یک وظیفه دینی یا اخلاقی محسوب می‌شود، حتی اگر این اقدامات به بهای جان انسان تمام شود. همانطور که در مقاله‌ای یادآور شده‌ام، اقدامات امام حسین(ع) مرحله‌ای و در هر مرحله، متناسب با شرایط خاص آن بود. وقتی امام(ع) در مدینه احساس امنیت جانی نداشت، مدینه را به سمت مکه ترک کرد. به همراه بردن خانواده در این شرایط کاملاً طبیعی است؛ زیرا نزدیکان امام هم امنیت جانی نداشتند. در مدت اقامت در مکه، امام(ع) به رایزنی و مشورت با بزرگان آنجا پرداخت و این یک مشی و کار بسیار عادی و عقلایی برای شخصیت سیاسی ـ اجتماعی بزرگی مانند امام حسین(ع) بود. وقتی در مکه انبوه نامه‌های کوفیان را دریافت کرد، فهمید که در کوفه زمینه برای کار فراهم است و وقتی از قتل مسلم باخبر شد و سپاه حر را دید، نظرشان به بازگشت بود.

    این‌طور نیست که امام حسین(ع) از مدینه به مکه برای تشکیل حکومت حرکت کرده باشند تا این سؤال پیش بیاید که چرا ایشان که می‌دانست موفق نمی‌شود، خانواده خود را همراه کرد. در حد فاصل حرکت امام(ع) از مدینه به مکه و از آنجا به کوفه بارها شرایط تغییر کرد و اقدامات امام(ع) در هر مرحله عقلانی، قابل فهم و متناسب با شرایط بود. عقلانی بودن چنان معنای وسیعی دارد که شهادت برای رسوایی نظام فاسد اموی را هم شامل می‌­شود. با توجه به اینکه بیعت تحمیلی با فرد غیر واجد الشرایط، خط قرمز امام(ع) بود، همه واکنش‌ها و اقدامات امام(ع) عقلانی و مناسب بودند. مگر ما مطمئن هستیم که خاندان امام حسین(ع) در مدینه امنیت جانی داشتند تا این پرسش مطرح شود که چرا امام(ع) خاندانش را با خود همراه کردند؟

    ایکنا ـ پس از پرداختن به چرایی حرکت سیدالشهدا و انتخاب بهترین نگاه، فکر می‌کنید پرداختن به این مسئله چقدر ضرورت دارد؟ اگر صرفاً روی مسائلی نظیر ایثارگری در عاشورا تأکید شود، خللی ایجاد می‌‎شود؟ البته اختلاف نظرهای زیاد در یافتن پاسخ به چرایی حرکت امام حسین(ع) وجود دارد.

    پرداختن به هدف یا اهداف متعدد و سلسله‌مراتب و مرحله‌‌ایِ امام حسین(ع) بسیار اهمیت دارد. از همین رو، میزان زیادی از پژوهش محققان، بر این نقطه متمرکز شده است. ما باید بدانیم که نقطه ثقل حرکت امام(ع) چه بود. تأکید صرف بر مقولاتی نظیر ایثارگری راهگشا نیست؛ ایثار و تقدیم خیر عمومی بر خیر شخصی در حرکت امام حسین(ع) بسیار برجسته و آموزنده است؛ اما تا وقتی روشن نشود که ایثار برای چه امر یا اموری صورت گرفته است، اهمیت مسئله روشن نمی‌شود. در واقع بیاددروشن شود که متعلَق ایثار چه بوده است. چه نکته‌ای ارزش آن را داشت که جان عزیزی مانند سیدالشهدا برای آن فدا شود.

    پس پرداختن به هدف یا اهداف مهم است و حتی باید تبیین شود و صرف اینکه گفته شود هدف امام(ع) امر به معروف و نهی از منکر بود کافی نیست. امر به معروف و نهی از منکر عنوان جامعی است که بر بسیاری از اقدامات صادق است. اینکه جوهر حرکت امام(ع) امر به معروف و نهی از منکر یا اصلاح امت بود، سخن درستی است، اما باید دید آن منکر بزرگ چه بود. مواردی مانند تبدیل نظام خلافت به سلطنت و امپراطوری، فساد اقتصادی و سیاسی، در تنگنا بودن تمام علویان و حتی کسانی که شبهه علوی بودن داشتند و نبود امنیت جانی و مالی، قتل و اعدام مخالفان، سوار شدن بر گرده مردم بدون رضایت آنان به نام دین و به بند کشیدن نخبگان جامعه و ساکت کردن آنان با تهدید و تطمیع جزو منکرات نظام اموی بود که امام(ع) آنها را برنمی‌­تافت.

    ایکنا ـ عبارت مشهوری به امام حسین(ع) منتسب است که فرموده‌اند: «إِنْ لَمْ یکنْ لَکمْ دِین؛ فَکونُوا أَحْرَاراً فِی دُنْیاکم». چطور آن را تحلیل می‌کنید؟ آیا در این عبارت دینداری دقیقا عِدل آزادگی است؟ یا مراد امام(ع) این است که اگر دین ندارید، «حداقل» آزاده باشید. به هر تقدیر، این عبارت و مشی حضرت(ع) به ما چه درسی می‌دهد و تساوی مفاهیم دیانت و آزادگی به چه معناست؟

    دلالت صریح و ضمنی این جمله این است که برای انجام برخی کارها و ترک کارهایی دیگر پایبندی به دین خاصی شرط نیست. اگر در موارد زیادی همان ندای درونی وجدان آدمی شنیده شود، کافی است. یکی از مباحث مهم دینی، نسبت میان دین و اخلاق است. ارزش‌های اخلاقی بر دین تقدم دارند؛ به این معنا که دین، ارزش‌های اخلاقی مانند راستگویی را ایجاد نمی‌کند یا به آن اعتبار نمی‌­بخشد. راستگویی یک ارزش پیشادینی است؛ هرچند دین بر آن تأکید می‌کند یا ابعادی از آن را که برای عقل و خرد ناشناخته است توضیح می‌دهد. حُریت به دو معنای آن تضمین می‌کند که انسان کارهای ناروایی را انجام ندهد یا کارهای درستی را انجام دهد. حریت به معنای آزادی از قید و بندهای درونی و نیز به معنای آزادی از قید و بندها و موانع بیرونی، روح آزادی‌خواهی به این هر دو معنا، به خودی خود و جدا از اینکه انسان پایبند به دین باشد یا نباشد، تضمین‌‌کننده رفتارهای خوب و پرهیز از کردارهای بد است.

    اگر کسی دنائت و پستی نداشته و آزاده باشد، کارهایی را انجام نمی‌دهد، همچنان که اگر حس آزادی‌خواهی و رهایی از بردگی در وجودش باشد به انجام برخی کارها تن درنمی‌دهد. دلالت ضمنی این جمله نوعی ارجاع به درون و برانگیختن وجدان و حس اخلاقی است. خدا نکند در جامعه‌ای نه دین باشد، نه اخلاق و نه حس اخلاقی. در این صورت هم پیامبر درون و هم پیام‌آور برون نقشی ندارند و این به معنای مرگ انسان و جامعه است. البته در سخن منقولی از امام(ع) واژه حداقل وجود ندارد. می‌فرمایند که اگر دیندار و نگران روز جزا نیستید، آزاده باشید، یعنی آزادگی و شرف انسانی برای ترک برخی کارها کافی است.

    مبارزه با حکومت قبیله‌ای، باندی، فردی و استبدادیِ

    جا دارد یادآور ‌شوم که گاه در تحلیل حرکت امام حسین(ع) تنها بر بُعد آزادگی به معنای رهایی از قید و بندهای درونی تأکید می‌شود. یعنی اینکه امام(ع) و یارانش وارسته و فرزانه بودند. فراموش می‌شود که بُعد مهم اقدام امام حسین(ع)، مبارزه با حکومت قبیله‌ای، باندی، فردی و استبدادیِ اموی بود. بیعت تحمیلی گرفتن از نخبگان بدعت بزرگی بود که امام(ع) برای مبارزه با آن جان عزیز خود را از دست داد. این نکته اغلب در تحلیل‌های عاشورایی چندان که باید مورد توجه قرار نگرفته است. امام(ع) درس آزادگی و آزادی‌خواهی را همزمان به بشریت آموخت. نباید یکی از این دو مفهوم از آزادی کمرنگ شود. این دو نوع آزادی با هم ارتباط دارند. در جامعه استبدادی طبعاً روح آزادگی و شرافت آدمی کاهش می‌یابد. نظام‌های فرعونی و اموی معمولاً با تحقیر و ترذیل و استخفاف مردم آنها را به تبعیت و پیروی از خود وامی‌­دارند؛ همچنان که با سست ­شدن میل به آزادگی و وارستگی، حس آزادی‌خواهی هم تضعیف می‌شود.

    ایکنا ـ در پایان به مسئله عاشورا و شرایط روز می‌رسیم. به باور مسلمین، میراث اسلامی اعم از قرآن و فرمایش بزرگان دین عصری نیست، بلکه مفاهیمی فرازمانی را دربردارند. حال چطور باید نهضت حسینی را برای جامعه ایران به‌روز کرد و از آن بهره برد؟

    بلی، میراث تمدن اسلامی، عصری و تاریخی نیست، هرچند در فهم آن باید به عنصر تاریخ دقت کافی کرد. واقعیت­های تاریخی می‌­توانند به فهم بهتر رخداد عاشورا کمک کنند. واقعیت این است که کل میراث امام حسین(ع)، نه ‌فقط عاشورای او، ثروتی گران‌بها و گنجینه‌ای پایان‌ناپذیر است. متأسفانه ابعاد دیگر زندگی و میراث امام حسین(ع) هم برای ما ناشناخته است. پایبندی آن حضرت(ع) به پیمان صلح برادرش با معاویه، زیست اخلاقی و بزرگ‌منشانه او پیش از ماجرای عاشورا و نیز روحیه حق‌طلبی و ظلم‌ستیزی آن حضرت از جمله درس‌هایی است که می‌توان از امام حسین(ع) آموخت. به مناسبت مباحث امروز جامعه ما و شیوع فراگیر کرونا باید از امام حسین(ع) بیاموزیم که «جان» و «حیات» آدمی باارزش است. امام(ع) همه تلاش‌ معقول و کرامت‌مداری را، که برای حفظ جان عزیز خود و خاندان و یارانش لازم بود، انجام داد تا جلوی این فاجعه را بگیرد. برای مذاکره و گفت‌وگو اعلام آمادگی کرد؛ هرچند طرف مقابل نپذیرفت. طبق نقل‌ها، شب عاشورا بیعت خود را از یارانش برداشت و از آنان خواست که برای حفظ جانشان اردوگاه امام(ع) را ترک کنند، ولی آنان نپذیرفتند. در روز عاشورا چندین بار خطبه خواندند و از سپاه مقابل خواستند که ترک جنگ و مخاصمه کند و به او اجازه دهند که یک شهروند عادی باشد و در گوشه‌ای از سرزمین پهناور حجاز زندگی کند.

    هر حکومتی باید گوش شنوایی داشته باشد

    با این حال، شگفت‌انگیز است که برخی افراد از اقدامات امام حسین(ع) خوانشی را ارائه می‌کنند که گویا جان و حیات آدمی در مکتب امام حسین(ع) ارزشی ندارد. چنین برداشتی به مرز وهن و توهین به مکتب امام حسین(ع) نزدیک می‌شود و آن را تحریف می‌کند. از این رو تأکید می­‌کنم که هرگونه مراسمی برای امام حسین(ع) باید با مراعات حداکثر معیارها و ضوابط سلامت خود و دیگران برگزار شود. درس بزرگ دیگر این است که حاکمان نباید نخبگان را به بند بکشند. نخبه و خبره‌ای مانند امام حسین(ع) باید آزاد باشد تا سخن بگوید و بیعت کند یا نکند؛ نه اینکه با انواع ترفندها بخواهند او را مطیع کنند. حکومتی که به نخبگان و برگزیدگان خود بها ندهد، به مردم عادی نیز بهایی نخواهد داد. نخبگان سرمایه‌های اجتماعی ارزشمندی هستند که از آنِ مردمند و با هزینه‌های زیاد مردم به نخبگی و خبرگی رسیده‌اند. باید حرف آنان را شنید نه اینکه از آنان اطاعت و فرمانبری بی‌چون‌وچرا را درخواست کرد. اغلب تأکید شده است که تبلیغات زیاد نظام فاسد اموی باعث گمراهی مردم و ترک یاری امام حسین(ع) از سوی آنان شد؛ ولی به جفاها و فشارهای این نظام فاسد به برگزیدگان و نخبگان کمتر پرداخته می‌شود.

    الزام نخبگان و دانایان و متخصصان به تبعیت و پیروی، شیوه‌ای اموی است. هر حکومت صالحی باید گوش شنوایی برای شنیدن و آموختن از نخبگان داشته باشد. البته این به معنای نفی قصورها و کاستی‌های نخبگان در زمان امام حسین(ع) نبود. همچنانکه برابر برخی نقل­ها، آن حضرت گلایه‌هایی از نخبگان داشتند. از تقابل امام حسین(ع) و نظام اموی، فریب خوردن بسیاری از مردم عادی و گرفتار شدن آنان در دام جهالت و گمراهی باید فرابگیریم که همواره مراقب سوء استفاده نااهلان از دین و مقولات دینی و خطرهای تبلیغات باشیم، زیرا نگاه برخی به دین، ابزاری و رسیدن به قدرت از رهگذر دین است.

    همچنین توجه به خیر عمومی اهمیت دارد. جامعه امروزی تحت تأثیر نگاه فردگرایانه افراطی در حال فروپاشی است. در جوامع مدرن توجه به فرد، فردیت و خواسته‌های فردی پیوسته در حال افزایش است. حتی نهادهای عمومی گاه به دام رعایت و توجه به منافع باندی و گروهی افتاده‌اند. امام حسین(ع) به ما می‌­آموزد که باید صادقانه و صمیمانه به خیر عمومی و مصالح اجتماعی توجه کرد. اگر مبنای تعامل انسان در زیست اجتماعی صرفاً منافع فردی یا گروهی باشد و عموم مردم به معنای واقعی کلمه نادیده گرفته شوند، جامعه دچار فروپاشی می‌شود. امام حسین(ع) به همه مصلحان اجتماعی آموخت که باید صمیمانه و خالصانه به دفاع از عموم و جامعه برخاست. به هرحال درس بزرگ امام حسین(ع) رهایی از بردگی و ضرورت ستیز با نظامی است که انسان‌ها را به بند می‌کشد و کرامت و عزت عموم مردم و حتی نخبگان و دانایان آنها را نادیده می‌گیرد. این درس‌ها و رهنمودها جهانی و همیشگی است. سال­ها پیش در یادداشتی با عنوان «فصل نگاه جهانی به قیام امام حسین(ع)» به برخی دیگر از ابعاد عاشورای امام حسین(ع) پرداختم که نه‌ تنها برای جامعه ما، بلکه برای بشریت امروز سودمند است.

    گفت‌وگو از مرتضی اوحدی

    این مصاحبه در تاریخ هشتم شهریور۱۴۰۰ توسط خبرگزاری بین المللی قرآن منتشر شده است.

    لیتک مصاحبه:

    https://iqna.ir/fa/news/3991368/

  • ضرورت عقلانیت در مبارزه با ظلم

    دکتر نوبهار: نباید برای مبارزه با ظلم، حیات و کرامت مردم خودمان را نادیده بگیریم.

    شفقنا- استاد دانشگاه شهید بهشتی با تاکید بر اولویت‌بندی در مبارزه با ظلم تاکید کرد: نمی توانیم حیات و کرامت مردم خودمان یعنی یاریگران مظلومان را در راه کمک به مظلومان نادیده بگیریم. چرا که اولیای الهی هرگز مردم را در مسیر مبارزه با ستم، اجبار نکردند.

    به گزارش شفقنا، دکتر رحیم نوبهار در ادامه سلسله ‌‌نشست‌های «عاشورا و امروز ما» که به همت خانه اندیشمندان علوم انسانی و انجمن اندیشه و قلم برگزار شد، با بیان این که «جان هموطنان ما با بلای کرونا در خطر است» تاکید کرد: بیایید به جان انسانها احترام بگذاریم و به نام حسین (ع) و ستم ستیزی او یا به بهانه برپایی مراسم عزا، چنان نگوییم و عمل نکنیم که گویی “جان” در قاموس مکتب امام حسین بی ارزش است‌.

    او با بیان این که «در پاسداشت جان آدمیان، باید بحثهای دیگر را کنار بگذاریم» گفت: فقیهان در مورد «جان» بسیار احتیاط می کنند‌. چون مساله «جان»، مساله بسیار بزرگ و قید بزرگی است که حتی حرکت امام حسین را نیز مقید می کند. به همین دلیل ایشان در مقطعی درخواست می کند اجازه بدهند برگردد و مثل یک شهروند عادی در شبه جزیره زندگی کند، اما دشمنان امام چنین اجازه ای را ندادند.

    نوبهار در سخنانش با عنوان «عقلانیت در مبارزه با ظلم» با اشاره به انواع مختلف ظلم شامل ظلم به خود و ظلم به دیگری افزود: کمک به ظلم و ظالمان نیز خود ظلم و حرام است. همان گونه که در ماجرای صفوان جمال که شترهایش را برای سفر حج به خلیفه عباسی اجاره داد، امام صادق از او گلایه کرد و فرمود همین که آرزو می کنی آنها سالم برگردند، پذیرفتنی نیست.

    این استاد دانشگاه افزود: مسئله مذموم دیگر رکون به ظالمین است. علامه طباطبایی(ره) رکون را نوعی اعتماد همراه با تمایل برشمرده و فرموده است که رکون می‌تواند در امر دینی باشد، یعنی انسان دین را به مذاق و برای خوشامد ظالمان تفسیر کند یا از چیزهایی که آنها نمی‌پسندند، دم فروبندد. رکون به ظالمین همچنین می تواند در زندگی اجتماعی باشد. رکون به ظالم در این معنا عبارت است از: واگذاری امور عمومی جامعه به ظالمان. مردم وظیفه دارند به لحاظ شرعی و اخلاقی امورشان را به افراد شایسته وکالت بدهند، و نباید امورعمومی  به دست ظالمان سپرده شود.

    وی تصریح کرد: مسئله دیگر رغبت به ظالمین است ولو اینکه مستلزم مباشرت به ظلم و کمک به ظالم هم نباشد؛ این رغبت به شدت در ادبیات دینی ما نکوهش شده است. ضمن اینکه عقل هم ظلم و کمک به ظالم را زشت و ناپسند می‌شمارد. اگر بدانیم مظلومی تحت ظلم است و اقدام کنیم ولو اینکه توهینی به ما شود و خسارتی ببینیم، نافی مسئولیت ما نیست.

    این کارشناس دینی، با بیان این که اصل لزوم کمک به مظلوم و مبارزه با ستم تبلور از احکام بدیهی عقل عملی است، افزود: همانطور که ادای دین و ادای امانت لازم است، لزوم کمک به مظلوم نیز بداهت عقلی دارد. اما باید دید حدود و ثغور کمک به مظلوم و مبارزه با ظالم چیست. اگر انسان در مسیر مبارزه با ظلم، دچار ضرر شود، آن بداهت عقلی دچار چالش می شود‌ وکم نیستند فقهایی که به ارزیابی خطر ناشی از مبارزه با مظلوم و مقایسه میان ظلم در حال انجام و میزان خسارتی که دریافت می کنیم، تاکید کرده اند.‌

    چهار اصل عقلی در مبارزه با ظلم

    نوبهار در ادامه به تشریح قیود عقلانی کمک به مظلوم و مبارزه با ظلم پرداخت و ۴ محور ثمربخشی و کور نبودن، مقدور بودن، رضایت اردوگاه ظلم‌ستیزان و اولویت بندی درست مبارزه با ستم را شرایط مبارزه عاقلانه با ستم دانست.
    به گفته او دخالت فرد در ستیز با ستم، باید یا به رفع ظلم یا کاهش ستم بینجامد و البته نتیجه بخشی، بسته به مورد و اشخاص فرق دارد. مثلا اگر کسی را که زعیم و پیشوای مسلمانان است اکراه کنند که در حضور عامه مسلمین باده ننوشد،  و گرنه او را می کشند، شهید اول می گوید برای پیشوای مسلمین جایز نیست برای رفع اکراه این کار را انجام دهد، چون باعث وهن اسلام است. اما شاید این کار برای یک مسلمان عادی جایز باشد.

    استاد حقوق دانشگاه شهید بهشتی ادامه داد: در باب عاشورا، اگر هدف امام حسین(ع) ار ابتدا تا انتها تشکیل حکومت بود، می شد مانند ابن خلدون این تعریض را به امام داشت که او برآورد صحیحی از اوضاع نداشته است، اما امام هدفش این نبود. امام علیه السلام اهداف و مقاصد درجه بندی شده و بسته به شرایط و موقعیت داشت. در نتیجه دار بودن اقدام و حرکت امام حسین، همین بس که ما بعد از ۱۴۰۰ سال برای منش اجتماعی مان داریم از امام می گوییم تا یاد بگیریم.
    وی شرط بعدی حرکت علیه ظالم را این دانست که در چارچوب قدرت فرد یا جامعه باشد و توضیح داد: تکالیف شرعی همگی مقید به قدرت است و اگر در مواجهه با ستم، جامعه ای را بسیج و جهت دهی می کنیم، باید قدرت جامعه را برآورد کنیم. امام حسین هم هرگز بدون ارزیابی قدرت خود، بدنبال رویارویی ۷۲ یارش با لشکر چندهزار نفری نبود.

    آیا جامعه توان مبارزه با هر ستمی در هر جایی دارد؟

    نوبهار با اذعان به این که «ما امروز، نسبت به مردم افغانستان و یمن و فلسطین و اقلیت مسلمان چین و مسلمانان مظلوم چچن نگرانیم» پرسید: اما باید دید آیا جامعه ایران توان آن را دارد که برای ظلم ستیزی که در مقدمه قانون اساسی هم آمده، وارد مبارزه با هر ستمی در هر جایی شود؟

    این دانش آموخته علوم دینی، با تاکید بر توجه به اولویت بندی در کمک به مظلومان اظهار کرد: اگر به مظلومان کمک می کنیم برای دفاع از حیات و کرامتشان است. اما نمی توانیم حیات و کرامت مردم خودمان یعنی یاریگران مظلومان را در راه کمک به مظلومان از بین ببریم. کرامت مردم را نمی‌شود برای کمک به مظلومان ضایع کرد‌.

    او همچنین به لزوم رضایت اردوگاه ظلم‌ستیزان در مبارزه با ستمگران اشاره کرد و گفت: اگر ما لشکری را بسیج می کنیم، آنان باید رضایت داشته باشند. مردم باید بعد از دعوت و تشویق، درباره ضرورت و اهمیت آن راضی شوند. اولیای الهی هرگز مردم را در مسیر مبارزه با ستم، با اجبار فیزیکی یا اجبار و الزام ساختاری، ناگزیر نکردند. مبارزه ای که عنصر داوطلبی و رضایت و شهادت طلبی ندارد، نتیجه بخش هم نخواهد بود.

    نوبهار اولویت مبارزه با ستم به مثابه نهاد را مهمتر از مبارزه با شخص ستمگر خواند و گفت: درست است که یکی از مسائل امام حسین، نااهلی یزید بود، از این نظر که حضور فرد نااهل در یک مسند، نهاد را به بیراهه می برد؛ ولی مبارزه با سازوکارهای ستم آمیز و نهادهای ظالم از مبارزه با شخص ظالم مهمتر است.

    آیا امام‌حسین چارچوب های عقلانی را در مبارزه با ظلم رعایت کرد؟

    استاد حقوق دانشگاه شهید بهشتی با اشاره به سلسله اهداف نهضت حسینی، مقابله با بدعت بیعت تحمیلی و تبدیل نهاد وصایت به امپراتوری را مواردی خواند که امام نمی‌توانست از کنار آن بگذرد وحتی به قیمت جانش مجاز به تقیه و تایید این مفاسد نبود.

    به گفته او با وجود اعتقاد ما به علم غیب امام، تمام حرکت ایشان در چارچوب عقل سلیم انسانی قابل فهم است، همچنان که امام علاوه بر پیشنهاد مذاکره، چندبار خطبه خواند تا وجدان مردم را خطاب قرار دهد و آنها را بیدار نماید؛ اما دوراهی یا بیعت یا قتل که یزید برای امام(ع) طراحی کرده بود، انحراف کوچکی نبود که امام بتواند آن را بپذیرد و تقیه کند.

    وی اولویت سیدالشهدا را مبارزه با فساد سیاسی و خفه کردن نخبگان دانست و توضیح داد: مساله امام این است که چرا نظام سیاسی افراد سالمی چون حجر را صرفا بخاطر مخالفت با سب و لعن علی، می کشد. فرمود نظام شما نظام خونریز است‌. نفوس محترم را می کشد. نظام اموی جامعه را تبدیل کرده بود به جامعه دوقطبی اموی و علوی و خودی /بیگانه اموی و علوی. اگر به کسی ظن علوی بودن داشتند، او را می کشتند‌‌ و جامعه را به استعباد و بندگی و بردگی کشیده بودند.

    نوبهار در پایان با اشاره به برخی آسیب ها در آیین های عاشورایی گفت: گاه انبوهی از جمعیت چند ساعت گرد هم می آیند  اما در مراسم آنان متأسفانه از اهداف و کرامتی که امام(ع) به دنبال آن بود، خبری نیست. حال آنکه مجالس عزاداری باید جای معرفت‌آموزی در کنار نوحه و روضه باشد.

    انتهای پیام

  • آیین‌های عاشورایی: از ملاحظات زیست‌محیطی تا ملاحظات انسانی

    [gview file=”http://www.rnobahar.ir/fa/wp-content/uploads/2017/09/MOLAHEZATE-ENSANI-ASHURA-1.docx”]

  • ضرورت واکاوی ابعاد فقهی-حقوقی رخداد عاشورا: نقدی بر کتاب عاشوراشناسی

    [gview file=”http://www.rnobahar.ir/fa/wp-content/uploads/2017/08/NAGHDE-ASHURASHENASI.pdf”]

    [gview file=”http://www.rnobahar.ir/fa/wp-content/uploads/2017/08/ASHURALOGY.doc”]


Notice: ob_end_flush(): Failed to send buffer of zlib output compression (0) in /home/rnobahar/public_html/fa/wp-includes/functions.php on line 5493